اینو یادتون باشه - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:55
سلام دوستان اومدم یه سری حرفا رو رک بگم میدونم گمتر کسی امروز به این حرفا توجه میکنه اما اینا همشون قانون های نانوشته ای که تو زندگی ما تاثیر داره قابل توجه اون دسته از پسر دخترایی که تازه با یکی دوست میشن سریع دست همدیگرو میگیرن الکی میگن دوست دارم و... 1- وقتی دست کسی رو میگری واقعا به این واقعیت ...
سردارم امیرم - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:55
سردارم اگر مانده بودی مرا تا عرش خدا می رساندی اگر مانده بودی مرا به اوج قصه ها می کشاندی اگر با تو بودم به شب های غربت که تنها نبودم اگر مانده بودی زتو می نوشتم تو را می سرودم مانده بودی اگر سردارم زندگی رنگ و بوی دگر داشت این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت با تو این مرغک پر شکسته ماند...
مقبره شب - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:55
شب فرمان داد محبت مظلوم را در رويا محبوس كنيد و ظلم شد عادت سينه ها آسمان لرزيد آتش از دل حسرت شعله كشيد دريای خشك سرخ دوباره جوشيد و باد بشارت كابوسها را داد كسی برخاست، پيش همگان تكه تكه اش كردند شهر بانگ زد بحبوحه شد و عارف چشمانش را دزديد هم بستر تنهايي اش كرد شب ،رويايی تازه نقش بست دستاني كه ش...
هنوزم میشه عاشق شد و از ستاره مایوس نشد(برای جان باختگان پرواز اوکراین) - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:55
با اینکه دارن سیاه پوشها از تو شط کوچه ها جمع می کنن ستاره های پرپرو با اینکه دارن عزادارا از زیر آوار و جنون در میارن کفترای خاکسترو با اینکه بوی تفتیش و خون پیچده توی قصه ها با اینکه صدای انفجار مرثیه خوان همه جا هنوزم میشه قربانی این وحشت منحوس نشد هنوزم میشه تسلیم شب اسیر کابوس نشد میشه با سنگر ...
اسمان گریه کن - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:55
تنگ غروب است و آسمان دوباره لباس دلگیر نارنجی را به تن کرده است و گاه به سرخی می گراید سرخی نشان از رنج او و خبر از آمدن شب را می دهد شبی ظالم شبی که ما را در گناه غرق می کند شبی که ما را خدا غافل می کند شبی ظالم که چون میله های زندان ماه را در خود محبوس کرده است. تنگ غروب است و کسی با چشمان پر اشک ...
گامهای تکبر - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:55
زمین له شده زیر گام های تکبر مشامش ز بوی تعفن پر سینه ای لبریز بغض در آستانه یک فوران بزرگ رسید زمین منتظر کدامین گام تکبر هستی؟ منتظر کدامین جرقه ؟ پاره کن پوستین صبر را به کام فرو بر دیو خونین لب را
نفسم گرفت از این شهر در این حصار بشکن - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:55
نفسم گرفت از این'>این شهر در این حصار بشکن در این حصار جادویی روزگار بشکن چو شقایق از دل سنگ بر آر رایت خون به جنون صلابت صخره کوهسار بشکن تو که ترجمان صبحی به ترنم و ترانه لب زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن سر آن ندارد که امشب بر آید افتابی تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن بسرای تا که هستی که سرود...
بغض کن اما نبار - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:55
بغض كن اما نبار خشك شو اما نريز دل نبار از پا نيوفت سربلندي كن عزيز كم نشو بي حوصله گم نشو بي ردپا رد شو از اين حال بد دير كن اما بيا ازحياط بدرقه تا سنگراي بي ريا ازدعاي مادرا تا لمس لبخند خدا يادگارقصه اي آبروي اين ديار صاحب افسانه ي اشك و سيم خاردار از حياط بدرقه تا سنگراي بي ريا از دعاي مادرا تا...